احمد بن محمد ميبدى

428

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

( تفسير ادبى و عرفانى ) 22 - هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ . آيه . به زبان اهل اشارت ، سير در برّ راه بردن در شارع شرع از روى استدلال بواسطهء رسالت است ، و سير در بحر جذبه‌هاى حقّ است در هنگام وجد كه مركب بنده را در منزل‌گاه حقيقت به مشاهده‌هاى قدس كشد ! تا همان گونه كه سير يك‌ماهه در دريا به يك روز كشد ، جوانمرد عارف هم در اين ميدان به يك جذبه خدائى ، مسافت همه عمر بازبرد . گفته‌اند : سير برّ ، سير عابدان و زاهدان است در باديهء مجاهدت بر مركب رياضت با رهنمائى شريعت كه مقصد آنان بهشت رضوان است و نعمت جاودان ، سير بحر ، سير عارفان و صدّيقان است در كشتى رعايت كه آن را باد عنايت در درياى مشاهدت مىرواند ، و مقصد آنان كعبهء وصلت و راز ولىنعمت است . برخى گفته‌اند : برّ و بحر اشاره به قبض و بسط عارفان است ، گهى در قبض ، ميان دهشت و حيرت مىزارند و گهى در بسط ميان وجود و شهود مىنازند . . . . حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ . آيه . باز چون باد شادى از افق تجلّى وزد ، و أبر لطف ، باران گرم ريزد ، بنده رعايت و عنايت بيند ، و بر بساط شهود در حالت انس فرحى در وى پديد آيد و بسطى بيند و بنازد و از سر ناز و دلال گويد : مائيم عياران و عياران مائيم * بر ديدهء مشترى قدم مىسائيم ! همين‌كه اين بسط به نهايت رسد ، از موارد قدرت ، هيبت و دهشت آيد ! آنگاه درياى عظمت موج هيبت زند و مسكين بنده در تنگناى وحشت و تاريكى افتد ، زبان به تضرّع و زارى و ناله و زارى گشايد . شبلى عارف بزرگوار ، در روش خويش از هر دو حالت خبر داده و بر هر دو مقام گذشته ، چنان كه در وقت شادى و ناز در مقام بسط گفت : كجا است آسمانها و زمين تا بر موى مژهء خود آن را بردارم ! و در مقام قبض گفت : ذلّت و خوارى من ، ذلّت و خوارى يهود را از اثر انداخت ! مصطفى سرور كائنات ، گاهى مىگفت : من آقاى فرزند آدم هستم و فخرى نيست ! و گاه مىگفت : اى مردم ، مرا به يونس بن متى ( كه مورد غضب حق بود و در شكم ماهى زندانى شد ) برترى ندهيد ! 24 - إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ . آيه . همانند كردن مالها و حظّهاى دنيا به باران ، از آن روى است كه باران به حيلت و تدبير آدمى نتوان فرود آوردن و جز به خواست خداوند نيايد ، كار دنيا هم همين‌گونه است به تدليس و تدبير و حيله و كوشش بنده راست نشود و مجتمع نگردد مگر به قسمت ازلى و تقدير الهى ، و هرچند كه باران به تقدير است اما استسقا و خواستن باران به دعا و نماز در شريعت روا است و خواستن آن در دين نقصان نيارد ، همين‌گونه روزى دنيا ، گرچه به قسمت و تقدير است ليكن طلب كردن آن روا باشد و كوشش در آن راه كردن و از خدا خواستن سزاوار بنده و خداوند است ! پيغمبر فرمود : چون از خدا چيزى خواهيد قدر كفايت خواهيد تا طاغى و بيراه نشويد چه اين دنيا همچون آب است و خداوند آن را به آب مثل زد ، كه چون آب به اندازه بود ، سبب صلاح و سعادت خلق باشد و چون از حدّ و اندازهء خويش درگذرد باعث فساد و خرابى گردد ، همين‌گونه است مال كه چون به قدر كفايت و حاجت باشد نعمت است ولى چون از آن حدّ بگذرد سبب طغيان كفران نعمت است !